پس فردا "پنجشنبه" تولدمه.پیشا پیش تولدم مبارک چقدر جالبه خودم میخوام در تنهایی خودم برای خودم تولد بگیرم.

با اینکه الان نزدیک یه ماه میشه که دیگه برای امیر غریبه نیستم ویه ادم واقعیم هنوز سردرگمم.

اون اخلاقای به خصوصی داره وواقعا اون خیلی شبیه به تصورات من نیست من حتی الان نمیدونم چه احساسی نسبت بهم داره وازم میخواد بهش فرصت بدم اون میگه دوست داشتنشو نمیتونه بیان کنه درسته برام خیلی سخته چون دوست دارم احساستشو طرف مقابلم بیان کنه ولی چون باز اونه در این موردم کوتاه اومدم فقط از این میترسم که نکنه اصلا دوست داشتن بلد نباشه .اگه بخواد اذیت کنه اگه هیچی براش مهم نباشه واگه کاری کنه خانواده های هردومون بفهمن.البته این کار شاید به ضرر خودشم باشه اما...

اون بی نهایت قشنگ میخنده اون فوق العادست فقط کمی بی احساسو شایدم بی خیال البته خیلیم منم منم داره خب اشکال نداره تازه اولشه از منم فرصت خواسته خودش میگه:" اوضاع خیلیم که فکر میکنی بد نیست فقط باید صبروبردباری کنی".

باشه عزیز من صبرو بردباری میکنم تا ببینم صبر من به کجا میرسه خدا کنه همه چیز درست بشه ولی باز باید بگم که حکمت خدا بود وسرنوشت ما رو تا اینجا رسونده خود خدا مارو بهم رسونده وخودشم بهمون کمک میکنه اگه از اول وبم رو بخونید میبینید که چقدر غیر قابل باوره که تا اینجا رسیدم وچقدر خدای مهربونم همراهم بوده.

"خدا جونم مرسی خیلی دوست دارم"